تبليغاتX
کنار میز آشپزخانه

کنار میز آشپزخانه

داستان

زن، مار، فرشته

 

سماور نفتي قل‌قل مي‌كرد. ننجون به كمرش ويكس مي‌ماليد. من تعلیمات ديني مي‌خواندم. بابا سلام نماز را داده و به سلّموا تسليمايش رسيده بود. دستی به ته‌ريش كشيد و گفت: "خواب ديدم"،... مامان كه زير استكان‌ها نعلبكي لب لاله‌دار مي‌گذاشت پريد تو حرف: "خيره ايشالله"... بابا دنباله حرفش را گرفت: "مار بود. يا كه افعي، پيچيد دور پام ، قبضه‌ام كرد ، پيچيد آمد بالا تا پاي خرخره كه صداي اذان بلند شد"... مامان گفت: "ملائكه بودند، بيدارت مي‌كردند قضا نكني"... ننجون در قوطي ويكس را سفت كرد: "مار در خواب تعبيرش زن است. الحذر"!... مامان لب ورچيد. حساب كردم بابا دو تا زن دارد، با سه خواهر مي‌شود پنج تا، با ننجون مي‌شود شش تا، شش مار!... واي امروز امتحان ديني داريم، برترين زنان در بهشت كدامند؟ مريم دختر عمران، آسيه همسر فرعون، خديجه همسر فداكار پيامبر،  فاطمه دختر گرامی آن حضرت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 20:23  توسط میم.الف  | 

يك عصرانه ي گردويي سر سفره ي آبجي مريم در هفتمين ماه ششمين بارداري اش از شوهر دوم

 

 مريم نشسته روي ايوان و گردو هاي پارساله ي درخت حياط را مغز مي كند. هوا خنك است اما روي پيشاني او عرق نشسته. بچه ها توي اتاقند و خرمالو سر درخت.
: يگ روز صوبح ديدم دسّه كسي نيستم، شه دل گوفتم اي مريم خاگ به سر، براي مرد چي فرْخ داره؟ انم رفت صنم آمد، زن مي بره آ، اونه رختخواب سر جاآ و پلا و غذا سرجاآ، اما بچه ها تو بزن من بدار ميشن . شه جان خِدِش را بخر. ونگ كردم جاهانبخش ِ گوفتم اي بي غِرت من دارم مي ميرم نه، اقل كن به درد ته خانه كلفتي مي خورم كه، آ رفتيم دوكتور. اول نوبت نمي دادا، يگ كم شونگ ِ شيون كردما، گوفتم از دير ِ جا آمدم، چارتا بچه گِرَنگ گِرينگ( كوچك) را خونه سر گذاشتم، دلم هشت ِ پنج مي زنه، اَوو نامسلموني هستينا! خلاصه منشي ر ِ خواب كردما، بي دون نوبت رفتم تو.
پايي كه زير شكم افتاده خواب رفته، زير شكم را دو دستي بغل مي كند مي كشد بالا. پاي خواب رفته را مي كشد بيرون و آن يكي را تا مي كند مي اندازد زير شكم. انگشت شست را در ساق متورم پاي خواب رفته فرو مي كند و بر مي دارد. چاله اي به عمق يك سكه ي پنج توماني باقي مي ماند.
: دوكتور اخصرزاده ي مهطب بلدي كوجائه؟ يعنه من به تو بگم در ايران مهشوره ، زنه نوبت نشسته بود همونجا مهطب، سر كرد تو گوش من گوفتش كه راس اون چند سال پيش رفتم كشور خارج، كشور پتِّخال داريم؟ دوكتور اونجا به من گوفت خانوم چَرا اينهمه شَر راه آمدي؟.. گوفتم اِ جانِ دوكتور، درد داشتم نه!.. گوفت اي جانِ خِل، شوما در ايران دوكتور اخصرزاده را دارين كه اونه يگ نخسه برابر پنج تا نخسه ي من هست!
مرغ مي پرد بالا روي ايوان. مريم ميگويد:شششش!... مرغ مي فهمد و مي پرد تو حياط.
: مهطب قيامت! چو بندازي پايين آمدگار نيست... كف دست چپ را به پشت دست راست مي چسباند و مي گويد: مريض همينجور! از حامله، از سرطاني، تا نَمِدونم اينا كه اينا رِ بچه نَميشه چيه؟ نازاهي نازاهي. تخم بچه ر ِ از يك نفر ديگر در ميارن با وسِله سوزن و عِمل. خا بچه ي مردوم هر چي باشه بچه مردومه.
صاف مي نشيند. پهلوي چپش زير پارچه ي ژرژت پيراهن مي پرد: اي سگ توله، چي لو (لگد) مي زنه!... و كيف مي كند.
: سر تو را درد آوردم، دوكتور همين رنگ من را ديد گوفت برو بخواب روي تخت من بيام.سنوترافيك كردا. اين ور، اون ور، پهلو مهلو همه.گوفت چن تا بچه داري؟ گوفتم چار تا، گت(بزرگه) كلاس دوئه، كجيك هلا شيش ماه كار داره تا از شير بگيرم. يكي هم رد كردم(افتاد)، اين شيشوم... گوفت اَو ماشّ اللّه! سندت مگه چن ساله؟ گوفتم همين سي و نه چل، كمتر هست ويشتر نيست. ازدواج كردم اول، مَرده را بچه نميشدا، پونزه سال عمرم همينجور بيخدي تلف شدا، اگه نا الان دوختر منم شَوهر داشت.
پسر پنج ساله ي مريم كتاب خواهرش را برداشته خط كشيده. دختر گريه مي كند. مريم داد مي زند: آو سكته آني بيري بميري، بكوشتني مه ر ِ!... گوفت استراحت مِطلق. گوفتم آقاي دوكتور مخسره مي كوني؟ چارتا بچه، شَوهر، گاب داري، همه به پشتي من جان دارن. اينا را چيكار كونم؟.. گوفت از جانِ تو مِگر عزيزتره؟ الان اين بچه هفت ماهينه را كه من نا ميتونم كورتاج كونم نا هيچي. برو شَوهرت را بگو بياد من اون را كار دارم.با تو ديگر كاري ندارم. لالِ زبون ر ِ لالِ مار مي دونه نه، جاهانبخش ر ِ حالي كردا، يگ هفته مش معظم آمدا، خِنه و گاب داري را چرخ داد تا الحمدللّه بهتر شودم. دوا ندا، هِراس داشت كه بچه عيب كنه. فقط گوفت اگه يگ وخ درد خيلي ضرب داد فقط يگ قرص اَسدِل مِرافن حق داري بخوري.
گردوها همه مغز شدند. دخترش را صدا زد: سِحر، بقشاب بيار اقوز ( گردو) رِ جمع هاكن. اوچّين( كيسه نايلون) بيار كِچِلاب( پوست گردو) دكنم.
: آ گوفت كه اين دفه بچه را گَرفتم ، همون ساعت لوله رحم تو را مي بندم كه ديگر تو اگه حامله شودي صد در نود مرگ تو حتمَنيه.
گاو در طويله ماغ كشيد. گاو نر دمش را بر كفل مي كوبيد. مريم با يك دست شكمش را بغل كرد و به دست ديگر تكيه داد و بلند شد.

 
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 10:44  توسط میم.الف  |